۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

آرزو می کنیم، مبادا که نهال امید در دلمان خشکیده باشد!

از بالا راست به چپ: شهاب طباطبایی، علی پیرحسین لو، حسین نعیمی پور، مهدی شیرزاد، سعید نورمحمدی، فریبا پژوه، هنگامه شهیدی، محمد امین شیرزاد، هادی حیدری، مهدیه مینوی، محبوبه حقیقی، عطا تهرانچی، اسماعیل صحابه، نگار سایه، عاطفه نبوی، میثم وره چهر، سعید قریشی، محمد حسن خوربک، محمد قوچانی، سعید شریعتی

بالاخره آمد این عید ِ امام هشتم و این ۸۸/۸/۸ که انتظارش را می کشیدیم. چه آرزوها که نداشتیم برای این روز. چه دعاها نکردیم برای این روز و چقدر خواستیم که دوستانمان باما باشند در این عید. چقدر دوست داشتیم که جشن میلاد بگیریم و دستانمان را به سوی حرم امام هشتم بلند کنیم و به اتفاق هم برای آبادانی، سربلندی و آزادی میهن عزیزمان دعا کنیم. اما امروز آمد، روزی که هرچند یک روز از روزهای تقویم است، اما برای خودش ماندگار شده. روزی که میلاد است، آن هم میلاد امامی که همیشه نزدیکترین توسلمان به او بوده، زیرا که مجاورش بوده ایم. و چقدر آرزوها که نداشتیم و نداریم برای امروز و برای فردایمان.
آرزو کردم ایکاش دوستانم در بند نبودند. آرزو کردم ای کاش روزی بود که کسی به جرم اختلاف در سلیقه و نظر و به جرم اندیشه در بند نبود. آرزو کردم آزادی کسانی را که تا امروز ماه هاست که در زندانند. آرزو کردم توفیق همگی مان را برای کسب تاییدات الهی. آرزو کردم توفیق خلوص در برابر اویی که راه از اوست، مسیر از اوست و خواست و اراده اوست که محقق خواهد شد. آرزو کردم بندگی اش را، آرزویی کردم پروای در برابر خدایی کردن بر روی زمین را، آرزو کردم پروای در برابر خدایی بندگان را بر زمین تاب آوردن، آرزو کردم در موضع ظالم قرار نگرفتن را، آرزو کردم مورد ظلم واقع نشدن را، آرزو کردم کسب شادمانی واقعی را، آرزو کردم کسب آزادی و آزادگی واقعی را.
امروز که یک روز خاص بود و روز میلاد بود، تمام آرزویم شد میهنم و دوستانم. سربلندی هردو را می خواهم تا روزی دیگر و خاطره ای ماندگار دیگر. مگر چقدر این اعداد می توانند کنار هم بنشینند؟ مگر چندبار این چهار رقمی ها تکرار می شود. امروز آرزو می کنم، تا با صدای بلند اعلام کنم که آرزو و امید در دل جوان ایرانی نمی میرد. انگیزه از خانه دل ما رخت بر نخواهد بست. حرکت و پویایی، شور و شعور همراه ما خواهد بود. می خواستم از همه کسانی که این روزها آرزوهای بزرگ داشتند، از همه کسانی که آرزوهای سبز داشتند، بخواهم بیایند و با هم آرزو کنیم. می خواستم همه بیاییم و بگوییم که امیدواریم ۹۹/۹/۹ کجا ایستاده باشیم؟ بگوییم در این یازده سال چه مسیری را می خواهیم طی کنیم؟ بیایید از آرزوها و امیدهایمان برای آن روز بنویسیم. بنویسیم تا باور کنیم که هنوز امید و آرزو در دل هیچکدام از ما نخشکیده است. بنویسیم تا به همه بقبولانیم که ما هم چشم اندازی از آینده خود و کشورمان و جامعه مان دارم و قرار نیست برایمان چشم انداز بنویسند. بنویسیم تا ببینیم که برای نسل بعد خود چه می خواهیم، که دیدیم و درک کردیم آنچه برای نسل ما خواسته شد.

پی نوشت: عید بر همگی مبارک
پی نوشت دو: اسامی و عکس زندانیان بی شمارند. دوستانم و کسانی که به نوعی، روزی روزگاری را با هم بوده ایم اینجا آوردم. هم جوانان ِ دربند بیشترند و هم دیگرانی که کم به گردنمان حق ندارند. برای رهایی تک تکشان دعا می کنیم!

سمیه توحیدلو


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر