سپیداران رشید من
اگر بین ما دیوار کشیدند
باکی نیست
ریشه های ما در اعماق خاک در هم تنیده اند
و از چشمه های زلال این سرزمین جرعه می نوشند.
نسیم هر روز از شما خبر می آورد
و عطر صداقت تان را در شهر می پراکند
بلند قامتان سرفراز
شیردلان صبور من
نشنیدید آوای پرندگانی که از فراز شهر گذشتند
و بر شاخسار افراشته ی شما نشستند
آن ها حکایت عشق آدمیان را در گوش تان نجوا می کنند
زنده بمانید و دستان بلند طراوت تان را تا اوج ابرها فراز کنید.
آن جا فرشتگانی نشسته اند
که حکایت صافی عاشقان را تا افلاک می برند.
آن پرستوی شادی که شادمانه بر شاخه هایتان جست و خیز می کرد
روایت عشقی آسمانی را برایتان زمزمه می کرد
که شما در آن روییدید.
ای زادگان عشق
قلب هایتان فروزان باد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر