۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

به محمدامین شیرزاد و نگاه مهربانش

قاضی گفت: مجرم را بیاورید
{گمان کنم منظورش متهم بود}
شما به زندان محکوم شده اید
و به خیالم هیچ دفاعی ندارید
متهم گفت: جرم من چیست؟
قاضی گفت:
اندیشیدن
فهمیدن
دعاکردن
و چه گناهی از اینها بزرگتر؟
متهم زیر لب زمزمه کرد:
فهمیدن...فهمیدن....فهمیدن
ماموران آمدند
و او را پیش از هر دفاعی
به زندان انداختند
به جرم
فهمیدن...فهمیدن...فهمیدن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر